چنان در خود
غروب کردم
تا تو
در من
طلوع کنی
پشت سر
به پشت سر نگاه کرد. نيمه شب بود. سيگاری آتش زد و براهش ادامه داد. هاله های دود سيگار دايره وار ذهنش را ميرقصاند. با خود انديشيد: "اگر سوز سرما ابدی بود حتما سيگاری ميشدم."
برايش پيام گذاشته بود:"It is not you, it is me. I can’t sleep". و ياد چهره دختر افتاده بود و انعکاس تنهايی خود در اشک دختر:
"Why don’t you look at me while we are dancing? Why do you stare in the mirror? I am here, believe me. I do exist. Past never does"
و تنها به دختر گفته بود:"
You don’t understand. You won’t ever."
و ياد حرف هما افتاد:" حرفی که به آن هيچوقت اعتناع نکرده بود: به حرفشان گوش نکن. آنها هرگز نخواهند فهميد. تا وقتی بهت احتياج دارند، اشکشان دم مشکشان ست، قتی ممه رو لولو برد تو ميمونی حوضت. من زنم ميدونم. شما مردا صد سالتونم بشه بچه اين و يک زن ميتونه با يک اشاره بچرخونتتون. در هر صورت هرچه زودتر مجبور شوند حقيقت و درک کنند راحت تر فراموش ميکنند. مثل دندان درد ميمونه. اگر بکشيش دردش از بين ميره"
حوض! ياد حوض حلالی خانه افتاده بود با ماهی های قرمز و جوجه اردکهای طلايی و فواره ای که اسرار آميز ترين معمای بچگی بود:" بابا جون چرا اين قطره ها می خوان از حوض فرار کنند؟ از همه جدا ميشند و ميپرند بالا؟ مگه حوض ميکشتشون؟ اونا که يا مافتن رو زمين و بخار ميشن يا اگر خوش شانس باشن می افتن دوباره توئ حوض."
از کوچه پس کوچه های "Beaches" راهی ساحل درياچه شد. از خودش بدش اومد:"Why do you blame me? It is not up to me to fall or not! Try someone else; I am just too fucked up. I told you no touching or I leave!
و ضجه دختر در نعره بهم خوردن در گم شده بود.
و بياد آورد زوج نوجوان را که نيمه شب بر ساحل در ياچه عشق ميورزيدند. دخترک از و پرسيده بود که چکار ميکند تنها بر ساحل. و او پاسخ داده بود تنهاييی را بر ورقهای پاره حک ميکند:"
So you are a writer? Would you write about me? You know it is my Birthday tonight. Would you please? Promise?"
و او پاسخ داده بود:" I promise"
و دخترک به او گفته بود که چقدر از روز تولدش انزجار دارد:"
You know I hate my Birthday! You know why? Because when I was 7 my drunk Step Dad left my Mom and my mom beat me to hell blaming me for that! Next day Police came and told my mom that my step dad had killed himself with his shot gun. His name was John. Exactly same name that my honey has".
و دخترک لبانش را بر لبان Johnفشرده بود.
به طرف درياچه قدم بر داشت و هم جنان که پالتويش را بر شنهای ساحل انداخت و زمزمه کرد:"من هنوز در بدر شهر غمم، دلم از هر چی شبه سياه تره. زندگی زندون تلخ کينه ها، رو دلم زخم هزار تا خنجره رو دلم زخم هزار تا خنجره..."
آخرين پک را به سيگار زد و در مرکز دايره دود چشمانش را غرق کرد. به ياد شهلا افتاد و با خود انديشيد:" چی ميشد الآن اينجا بود. کاش هرگز نوشته ها رو به اون نميداد. بهش گفته بودند که درياچه آنقدر شوره که جسد ها شناور ميمونند".
گيسوانش را باز کرد و آرام آرام قدم در درياچه گذاشت:" چی ميشد هيچ کسی تنهام نمی ذاشت، جز خدا هيچ کسی تنا نميشد.."
گيسوانش با کوچکترين تماس بر آب به سپيدی گرويدند و ريشهايش بسرعت از زير پوست صورتش به بيرون خزيدند و چون اختا پوسی اورا در بر گرفته و به عمق کشاندند:؛" رو دلم زخم هزارتا خنجره......رو دلم زخم هزارتا خنجره....".
". Hey handsome. Please don’t stare in the mirror. Smoking will kill you one day you know. Would you please dance with me? This is your favorite and it is last call .afterwards we go to my place. "
"?No touching right"
"I'll be a good girl. I promise"
و همين طور که در آينه و دايزه دود غرق شده بود با ترنم
Petula Clerk از جا بلند شد:
"
Round
Like a circle in a spiral
Like a wheel within a wheel
Never ending or beginning
On an ever-spinning reel
Like a snowball down a mountain
Or a carnival balloon
Like a carousel that's turning
Running rings around the moon
Like a clock whose hands are sweeping
Past the minutes of its face
And the world is like an apple
Whirling silently in space
Like the circles that you find
In the windmills of your mind....
"
وقتی بر سنگفرش Yorkville قدم گذاشتن دختر برای تاکسی فرياد زد:"Beaches"
و او همچنان به شهلا می انديشيد:"
ميگن سوراخها اندازه سکه اند. ميگن آب انقدر شوره که جسدها سالم و شناور ميمونند."
همچنانکه دختر به اون تکيه داده بود زمزمه کرد: "
Keys that jingle in your pocket
Words that jangle in your head
Why did summer go so quickly?
Was it something that you said?
Lovers walk along a shore
And leave their footprints in the sand
Is the sound of distant drumming
Just the fingers of your hand?
"
سياوش شقايق
با تلخيص و تليف از يادداشتاههای نا نوشته سال ۱۹۹۶